بر اساس گزارش خبرگزاری مهر، کریدورهای انرژی در جهان تنها مسیرهای فیزیکی انتقال منابع نیستند، بلکه ابزارهایی برای شکلدهی به توازنهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی محسوب میشوند. در دهههای اخیر رقابت بر سر مسیرهای ترانزیت نفت و گاز به یکی از عناصر کلیدی سیاست خارجی کشورها تبدیل شده است. در چنین فضایی، طرح ایجاد یک کریدور گازی شمال–جنوب که هدف آن انتقال گاز روسیه از طریق ایران به خلیج فارس است، بهعنوان یکی از سناریوهای مهم در بخش انرژی اوراسیا مطرح شده است.
این ایده بر پایه ظرفیت عظیم تولید گاز روسیه، موقعیت جغرافیایی ایران و دسترسی کشورهای خلیج فارس به بازارهای جهانی شکل گرفته است. در صورت تحقق این کریدور، میتواند ساختار تأمین گاز در منطقه را دگرگون کرده و یک محور جدید انرژی میان روسیه، ایران و بازارهای جنوبی ایجاد کند.
ایران در مرکز جغرافیایی این سناریو قرار دارد. موقعیت ترانزیتی ایران میان دریای خزر، آسیای مرکزی و خلیج فارس، این کشور را به نقطه تمرکز بسیاری از طرحهای انتقال انرژی تبدیل کرده است. از سوی دیگر، روسیه بهعنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان گاز جهان به دنبال متنوعسازی مسیرهای صادراتی خود است. ترکیب این دو عامل باعث شده است که ایده انتقال گاز روسیه از طریق ایران به جنوب بارها در سطوح کارشناسی و سیاسی مطرح شود.
در صورت تحقق، این کریدور میتواند نه تنها یک مسیر صادراتی جدید برای روسیه ایجاد کند، بلکه ایران را به یکی از گرههای اصلی تجارت گاز منطقه تبدیل نماید.
سناریوی اول: سوآپ گاز در شبکه ایران
یکی از عملیترین سناریوها برای انتقال گاز روسیه از طریق ایران، استفاده از سازوکار سوآپ گاز است. در این مدل، گاز روسیه در مرزهای شمالی ایران تحویل داده میشود و ایران معادل همان مقدار را از شبکه گاز خود در جنوب به مقصد مورد نظر صادر میکند. در این حالت، گاز وارداتی الزاماً بهصورت فیزیکی به خلیج فارس منتقل نمیشود، بلکه در شبکه داخلی مصرف و معادل آن در نقطه دیگری تحویل داده میشود.
این روش پیشتر در تعاملات انرژی منطقهای آزموده شده است. در سالهای گذشته ایران عملیات سوآپ گاز از ترکمنستان به آذربایجان را انجام داده است. چنین الگویی نشان میدهد که شبکه گاز ایران از نظر فنی توانایی اجرای عملیات سوآپ را دارد.
در مدل سوآپ، روسیه میتواند گاز خود را در شمال ایران تحویل دهد و ایران معادل آن را در مناطقی مانند عسلویه یا بندرعباس به مشتریان نهایی ارائه کند.
مزیت اصلی این سناریو نیاز کمتر به سرمایهگذاری سنگین در زیرساختهای جدید است. شبکه گسترده خطوط لوله گاز ایران از شمال تا جنوب کشور امتداد دارد و بخش مهمی از انتقال انرژی از طریق همین زیرساخت موجود قابل انجام است. با این حال، برخی نقاط شبکه نیازمند تقویت فشار و افزایش ظرفیت انتقال هستند، اما این هزینه در مقایسه با احداث یک خط لوله جدید بسیار کمتر خواهد بود.
از نظر اقتصادی، سوآپ یک مدل انعطافپذیر محسوب میشود. ایران میتواند در قالب حق ترانزیت یا سهم گاز، درآمد کسب کند. این موضوع برای روسیه نیز مزیت دارد، زیرا دسترسی غیرمستقیم به بازارهای جنوبی را فراهم میکند.
با این حال، این سناریو با چالشهایی نیز روبهرو است. مهمترین مسئله، ناترازی فصلی گاز در ایران است. مصرف گاز در زمستان بهطور قابل توجهی افزایش مییابد و در برخی سالها شبکه داخلی با محدودیت مواجه میشود. برای پایداری سوآپ، مدیریت مصرف داخلی، ذخیرهسازی گاز و تنظیم قراردادهای فصلی ضروری است.
سناریوی دوم: انتقال فیزیکی گاز از شمال ایران به خلیج فارس
در سناریوی دوم، گاز روسیه بهصورت فیزیکی از طریق خطوط لوله ایران به سواحل خلیج فارس منتقل میشود. در این مدل، پس از ورود گاز به ایران، از طریق شبکه ملی یا خطوط جدید به جنوب کشور منتقل شده و در پایانههای صادراتی یا شبکههای منطقهای تحویل داده میشود.
ایران یکی از گستردهترین شبکههای خطوط لوله گاز در منطقه را در اختیار دارد. با این حال، انتقال حجم بالای گاز روسیه نیازمند افزایش ظرفیت این شبکه است. این امر از طریق احداث ایستگاههای تقویت فشار، خطوط موازی و بهینهسازی جریان گاز قابل انجام خواهد بود.
در صورت توسعه این زیرساختها، ایران میتواند به یک مسیر ترانزیتی مهم گاز تبدیل شود. در این حالت، گاز روسیه میتواند به تأسیسات انرژی در ساحل خلیج فارس برسد؛ تأسیساتی که شامل مجتمعهای پتروشیمی یا حتی پروژههای LNG خواهد بود.
مزیت این سناریو ایجاد یک کریدور واقعی و پایدار انرژی است. برخلاف مدل سوآپ که ماهیتی قراردادی دارد، این مدل یک مسیر فیزیکی انتقال انرژی ایجاد میکند که میتواند در بلندمدت حجم بالایی از گاز را جابهجا کند.
با این حال، این سناریو نیازمند سرمایهگذاری قابل توجه است. بهروزرسانی شبکه انتقال گاز، ساخت ایستگاههای جدید و احتمالاً احداث خطوط تکمیلی، هزینههای بالایی به همراه دارد. همچنین مسائل مرتبط با تأمین مالی، انتقال فناوری و شرایط ژئوپلیتیکی منطقه میتواند بر سرعت اجرای پروژه اثر بگذارد.
سناریوی سوم: ایجاد هاب گازی در جنوب ایران
در سناریوی سوم، کریدور شمال–جنوب تنها یک مسیر ترانزیت نیست، بلکه بخشی از طرح ایجاد یک هاب گازی در جنوب ایران محسوب میشود. در این مدل، گاز روسیه پس از ورود به ایران با منابع منطقهای شامل تولید داخلی ایران یا حتی گاز آسیای مرکزی ترکیب شده و در قالب یک مرکز تجاری انرژی مدیریت میشود.
ایجاد هاب گازی به معنای شکلگیری یک مرکز قیمتگذاری و تجارت انرژی است که عرضهکنندگان مختلف بتوانند گاز خود را در آن ارائه دهند. در صورت تحقق چنین هابی در جنوب ایران، گاز روسیه نیز میتواند وارد این بازار شده و از طریق قراردادهای متنوع به فروش برسد.
موقعیت جغرافیایی سواحل جنوبی ایران برای ایجاد چنین هابی مناسب است. این منطقه به مسیرهای اصلی حملونقل انرژی نزدیک است و دسترسی کوتاهی به بازارهای آسیایی دارد. همچنین وجود میادین بزرگ گازی در ایران، ظرفیت عرضه قابل توجهی را در همین منطقه متمرکز میکند.
در چنین ساختاری، کریدور شمال–جنوب نقش زیرساختی کلیدی برای انتقال گاز از منابع شمالی به هاب جنوبی خواهد داشت. این هاب میتواند با تأسیسات LNG، شبکههای منطقهای یا قراردادهای بلندمدت صادراتی تکمیل شود.
با این حال، تحقق این سناریو نیازمند برنامهریزی بلندمدت، سرمایهگذاری زیرساختی و ایجاد چارچوبهای شفاف حقوقی و تجاری است. بازار جهانی انرژی رقابتی است و موفقیت یک هاب گازی به عواملی مانند ثبات مقررات، دسترسی آزاد به زیرساختها و اعتماد سرمایهگذاران وابسته است.
در مجموع، ایده انتقال گاز روسیه از طریق ایران به خلیج فارس اگرچه با چالشهایی روبهروست، اما از منطق جغرافیایی و اقتصادی قابل توجهی برخوردار است. ایران در موقعیتی قرار دارد که میتواند منابع گاز شمال اوراسیا را به آبهای بینالمللی و بازارهای جهانی متصل کند. بسته به شرایط سیاسی، اقتصادی و سرمایهگذاری، هر یک از سناریوهای سوآپ، انتقال فیزیکی یا ایجاد هاب گازی میتواند محقق شود. نقطه مشترک همه این سناریوها، نقش محوری ایران در شکلدهی به یک کریدور جدید انرژی میان شمال و جنوب است.

