جغرافیای ایران در جنگ کریدورها متقابل به مثل میکند

تهران – نظم جهانی دریانوردی در اوایل سال ۲۰۲۶ نه با یک انفجار واحد، بلکه با بازگشت تدریجی و حساب‌شده واقعیت‌های جغرافیایی دچار فروپاشی شد. زمانی که محور آمریکا–اسرائیل در ۲۸ فوریه کارزار نظامی خود علیه ایران را آغاز کرد، فرض راهبردی واشنگتن این بود که حیاتی‌ترین شریان انرژی جهان همچنان به‌عنوان مسیری نسبتاً منفعل و مطیع برای تجارت غرب عمل خواهد کرد.

MohammadReza AbeshAhmadLou
4 دقیقه مطالعه
فروپاشی راهبردی تلاش واشنگتن برای دور زدن قلب اوراسیا

یکی از قربانیان این راهبرد شکست‌خورده، کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) است. این پروژه که برای دور زدن ایران طراحی شده بود، به‌عنوان طرحی ژئوپلیتیکی برای تقویت نقش اسرائیل و ایجاد مسیری ترانزیتی بدون عبور از ایران معرفی شد.

حامیان آن زمانی وعده کاهش ۴۰ درصدی زمان حمل‌ونقل و ایجاد پلی تجاری میان آسیا و اروپا را می‌دادند. اما امروز IMEC عملاً به پروژه‌ای مرده تبدیل شده است.

کریدورها بر اساس اسلایدهای پاورپوینت یا عکس‌های نشست‌های سیاسی دوام نمی‌آورند؛ بلکه به ثبات، بیمه و همکاری جغرافیایی نیاز دارند.

هیچ صندوق سرمایه‌گذاری یا شرکت بیمه‌ای حاضر نیست مسیر ریلی‌ای را تأمین مالی کند که از منطقه جنگی عبور می‌کند؛ جنگی که خودِ قدرت‌های طراح آن آغاز کرده‌اند.

با آسیب شدید بندر حیفا و فروپاشی روند عادی‌سازی منطقه‌ای، IMEC به یک «کریدور کاغذی» تبدیل شده است؛ جنگ، آن را به‌عنوان یک توهم اسرائیلی–آمریکایی آشکار کرده و واقعیت منطقه‌ای آن را بلعیده است.

ستون فقرات مقاوم در برابر تحریم

در حالی که پروژه‌های انحصاری غربی دچار فروپاشی شده‌اند، معماری دیگری در مسیر زمینی در حال شتاب گرفتن است. کریدور حمل‌ونقل بین‌المللی شمال–جنوب که هند را از طریق ایران به روسیه متصل می‌کند، به‌عنوان آینده واقعی تجارت اوراسیا در حال ظهور است.

این مسیر زمان حمل کالا از بمبئی تا سن‌پترزبورگ را از ۴۰ روز (از طریق سوئز) به حدود ۱۰ روز کاهش داده و هزینه‌ها را حدود ۳۰ درصد کم می‌کند.

نکته مهم این است که این کریدور یک ستون زمینی–دریایی است که نیروی دریایی آمریکا قادر به مسدود کردن آن نیست. در نشانه‌ای از تغییر عمیق به سمت نظم چندقطبی، روسیه و ایران در اواخر آوریل ۲۰۲۶ برای آغاز ساخت خط‌آهن ۱۶۴ کیلومتری رشت–آستارا به توافق رسیدند؛ آخرین حلقه مفقوده این شبکه مقاوم. حتی در حالی که در نقاط دیگر جنگ جریان داشت، در ساحل خزر توافق‌ها در حال امضا بودند.

علاوه بر این، ایران با گسترش مسیرهای ترانزیتی جدید برای پاکستان، امکان دسترسی سریع به مرزهای زمینی را فراهم کرده است؛ مسیری که محموله‌ها را در عرض چند ساعت به مرز ایران می‌رساند و اهمیت محاصره‌های دریایی را کاهش می‌دهد.

مالیات جهانی جنگ و چرخش تاریخ

پیامد اقتصادی این تحولات برای غرب فوری و سنگین بوده است. شوک هرمز یک «ریسک‌پریمیوم» دائمی در بازارهای جهانی ایجاد کرده و شکنندگی اقتصادی غرب را آشکار ساخته است؛ اقتصادی که به منطقه‌ای وابسته است که هم‌زمان آن را بی‌ثبات می‌کند.

قیمت نفت برنت به رکوردهای جدید نزدیک شده و هزینه بیمه حمل‌ونقل چند برابر شده است. تلاش اضطراری واشنگتن برای تغییر مسیر تجارت از طریق دماغه امید نیک، نشانه‌ای از عقب‌نشینی است؛ زیرا هر مسیر جایگزین تا ۲۰ روز زمان و میلیون‌ها دلار هزینه اضافی ایجاد می‌کند و تورم جهانی را تشدید می‌نماید.

این هزینه پنهان بر دوش مصرف‌کنندگان و کشاورزان در سراسر جهان، به‌ویژه در جنوب جهانی، تحمیل می‌شود و جنگ را به نوعی «مالیات جهانی بر تجارت» تبدیل می‌کند.

در نهایت، پیام راهبردی این جنگ جغرافیایی است. ایران همچنان پل غیرقابل جایگزین میان خلیج فارس، دریای خزر و مدیترانه باقی مانده است.

اقتصاد جهانی اکنون در حال دوپاره شدن است: یک منطقه پرهزینه و پرریسک غربی، و یک منطقه سریع‌تر و مقاوم در برابر تحریم در اوراسیا که ایران در مرکز آن قرار دارد. تلاش برای حذف ایران، تنها این واقعیت را تقویت کرده که این تمدن کهن، به‌دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش، قابل دور زدن با زور نیست.

این مقاله را به اشتراک بگذارید