این سفر دولتی دیگر صرفاً شبیه دیپلماسی سنتی دولتها نبود، بلکه بیش از پیش به یک نشست جهانی در قالب اتاق هیئتمدیره شرکتها شباهت داشت. ترامپ عمداً مرز میان اقتدار دولت و قدرت نفوذ شرکتهای خصوصی را کمرنگ کرد. این امر نشاندهنده یک تغییر پارادایمی در دیپلماسی تجاری تهاجمی است؛ جایی که منافع شرکتها به ابزار دیپلماسی تبدیل میشوند.
ترامپ هیئت بزرگی از تأثیرگذارترین مدیران عامل شرکتهای آمریکایی را همراه خود برد. این هیئت به دو بخش تقسیم میشد: فناوری و مالی.
مدیران بخش فناوری شامل افراد زیر بودند: ایلان ماسک (تسلا و اسپیسایکس)، تیم کوک (اپل)، جنسن هوانگ (انویدیا)، کلی اورتبرگ (بوئینگ)، کریستیانو آمون (کوالکام)، سانجای مهروترا (میکرون تکنولوژی)، جیم اندرسون (کوهرنت)، جیکوب تایسن (ایلومینا) و اچ. لارنس کالپ جونیور (GE Aerospace).
در همین حال، مدیران بخش مالی شامل افراد زیر بودند: لری فینک (بلکراک)، استیون شوارتزمن (بلکاستون)، دیوید سولومون (گلدمن ساکس)، جین فریزر (سیتیگروپ)، رایان مکاینرنی (ویزا) و مایکل میباخ (مسترکارت).
پیام روشن است: ترامپ از قدرت چانهزنی این شرکتها بهعنوان هم سپر و هم اهرم فشار در مذاکرات دوجانبه استفاده میکند. دیپلماسی دیگر صرفاً در اختیار دولت نیست؛ شرکتها به ابزار سیاست خارجی تبدیل شدهاند. تمام غولهای فناوری، مالی و صنعتی حاضر در این سفر، منافع جدی در چین دارند؛ از زنجیرههای تأمین گرفته تا کارخانهها، سرمایهگذاریها و حتی محدودیتهای مربوط به تراشههای هوش مصنوعی. ترامپ در حال شکلدهی به یک مدل جدید است: حرکت همزمان دولت و بازار.
اسکات بسنت، معمار دیپلماسی شرکتی
ترامپ به عنوان رهبری شناخته میشود که به یک مشاور واحد متکی نیست. حلقه اطراف او مجموعهای از افراد با دستورکارهای متنوع است. در این سفر به پکن نیز مشاوران و مقامات کاخ سفید او را همراهی کردند، از جمله مارکو روبیو (وزیر خارجه)، پیت هگست (وزیر جنگ)، جیمیسون گریر (نماینده تجاری آمریکا)، اسکات بسنت (وزیر خزانهداری)، استیفن میلر (معاون رئیس دفتر سیاستگذاری) و رابرت گابریل (معاون مشاور امنیت ملی).
در میان این افراد، اسکات بسنت به برجستهترین چهره در تسهیل روابط اقتصادی با پکن تبدیل شد.
بسنت در عین حال کمتر شناختهشده اما بسیار اثرگذار است. او به یکی از مهمترین حلقههای اتصال اقتصادی در دولت ترامپ تبدیل شده است. بسنت از اواخر ۲۰۲۵ خطوط اولیه ارتباط با چین، بهویژه با معاون نخستوزیر چین، هی لیفِنگ، را ایجاد کرد و چارچوبی برای توافقهای دوجانبه در زمینه تعرفهها، هوش مصنوعی، عناصر نادر خاکی، تایوان و ایران تدوین نمود.
دیدار مقدماتی او در سئول، پیش از پیوستن به هیئت ترامپ در پکن، نقش او را بهعنوان یکی از طراحان اصلی دستورکار اقتصادی و تجاری نشان داد.
بسنت نقش محوری در امور چین دارد و بر «ثبات و توازن» میان دو اقتصاد بزرگ جهان تأکید میکند. نکته جالب این است که حوزه چین ظاهراً از نفوذ استیو ویتکاف و جارد کوشنر جدا شده؛ افرادی که معمولاً بر موضوعات غزه، اوکراین و ایران تمرکز دارند. پکن حوزه اختصاصی بسنت است.
او همچنین بهعنوان دست راست جورج سوروس شناخته میشود. از طریق شرکت مدیریت سرمایه سوروس، بسنت در رویدادهایی مانند «چهارشنبه سیاه» ۱۹۹۲ (کاهش ارزش پوند بریتانیا) و همچنین کاهش ارزش ین ژاپن در سال ۲۰۱۳ نقش کلیدی داشت.
موفقیتهای او تنها به سود مالی محدود نمیشود، بلکه در پیشبینی روندهای کلان اقتصاد جهانی نیز برجسته است؛ از ارزها تا اوراق قرضه و بازار کالاها.
حاکمیت دولت در تقاطع بازار
نشست ترامپ–شی در پکن یک درس ساده اما نگرانکننده دارد: دیپلماسی صرفاً در سطح سران کشورها انجام نمیشود، بلکه بازتابی از شیوه واقعی کارکرد نظم جهانی جدید است.
ترامپ به نظر میرسد تغییرات زمانه را سریعتر از بسیاری از رهبران دیگر درک کرده است. او میداند که نفوذ در جهان مدرن دیگر فقط در پارلمانها، وزارتخانهها یا ستادهای نظامی متمرکز نیست؛ بخشی از این قدرت به اتاقهای هیئتمدیره شرکتهای جهانی منتقل شده است.
هیئت مدیران عاملی که او همراه خود میبرد، یک ابزار راهبردی است. آنها منافع، شبکهها، بازارها، فناوری و فشار اقتصادی را حمل میکنند که در بسیاری موارد حتی سریعتر از دیپلماسی رسمی عمل میکند.
این مدل جدید دیپلماسی برای شرکتها ثبات اقتصادی و دسترسی به بازار جهانی را فراهم میکند، اما در مقابل، شفافیت را کاهش داده، ارزشهای راهبردی را تابع منافع تجاری میکند و سازوکارهای دموکراتیک نظارت بر سیاست خارجی را تضعیف میکند. با نقشآفرینی سرمایه شبکهای اسکات بسنت، میبینیم که چگونه ابزارهای سیاست اقتصادی به ابزارهای ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند؛ نهتنها برای مدیریت روابط دوجانبه، بلکه برای بازتنظیم توازن داخلی قدرت.
پیامدها برای جنوب جهانی
برای کشورهای جنوب جهانی، پیامدها انتزاعی نیستند. اندونزی نمونه روشن آن است. بهعنوان بزرگترین صادرکننده نیکل جهان—مادهای حیاتی در زنجیره تأمین باتری خودروهای برقی و فناوری هوش مصنوعی—این کشور مستقیماً در تقاطع منافع آمریکا و چین قرار دارد.
زمانی که ترامپ و شی درباره عناصر نادر خاکی و زنجیرههای فناوری در پکن مذاکره میکردند، سرنوشت سیاست صنعتی اندونزی عملاً روی همان میز قرار داشت، بدون آنکه جاکارتا در آن حضور داشته باشد.
فضای مانور سیاستی کشورهایی مانند اندونزی در حال کاهش است. توافقهای تجاری و دسترسی به فناوری اکنون میتوانند میان دو قدرت بزرگ، بدون شفافیت و بدون سازوکار مشورتی با طرفهای ثالث، معامله شوند.
این فقط یک بیعدالتی ساختاری نیست؛ بلکه هشداری جدی است. کشورهای جنوب جهانی باید با تقویت حاکمیت اقتصادی خود، تنوعبخشی به شرکای راهبردی، توسعه سیاستهای صنعتی مقاوم در برابر شوکهای خارجی و مطالبه نقش فعال در نهادهای تنظیمکننده قواعد اقتصاد جهانی، واکنش نشان دهند.
بازگرداندن توازن میان دولت و بازار صرفاً یک بحث دانشگاهی نیست؛ بلکه ضرورتی فوری برای آینده حاکمیت ملی و نظمی جهانی است که نه فقط جدید، بلکه عادلانه نیز باشد.
یادداشت
بابی چیپوترا رئیس جنبش سوسیالیستی جوانان اندونزی است

